آي آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد... يك نفر در آب دارد مي سپارد جان...
هيچوقت صداي تيك تاك ساعت رو به اين وضوح نشنيده بودم... تو مغزم صدا ميكنه ...از لحظه ي آخر حرف ميزنم ... از لحظه ي پرواز به سوي مرگ وقتي قراره مغزت از ارتفاع 100 متر بالاتر از سطح زندگي با كف آسفالت خيابون برخورد كنه ...
اينجا تهرانه... روز هشتم فروردين ساعت 1 بعد از ظهر ... تقاطع عباس آباد و وزرا ... و من يك ساعتي ميشه كه نتونستم چشم از پنجره ي روبروم بردارم! درست مقابل ساختمان محل كارم يه جرثقيل بلند هست كه يه مرد رفته اون بالا و دل دل مي كنه كه بپره وسط خيابون... ترافيك سنگینی عبور و مرور رو مختل کرده و همه نگاهها خيره شدن به اون بالا ... تلاش مأموراي آتش نشاني تا اين لحظه نتيجه اي نداشته و مرد اون بالا مدام پابه پا ميشه... يكي ميگه كاش من جرأت داشتم مي رفتم اون بالا ... چه حسي داره؟ بالا رفتنش دل و جرأت ميخواد ... درست لبه يك بلوك سيماني در اون ارتفاع... مرگ خاصي خواهد بود! اين غول هاي بتوني كه تو بيشتر خيابونهاي تهران نشو و نما مي كنن بدجوري آدمهاي خوشبخت اين شهر رو وسوسه مي كنن براي بالا رفتن و بعد پريدن و نقطه آخر خط.
يكي از همكاراي مرد توي اتاق كارم با لبخندي ميگه نمياد پايين حتما از دست مادر خانومشه! يكي ديگه ميگه نه بابا دوربين مخفيه ... صداي ديگه اي ميگه اين اگه ميخواست خودش رو بندازه پايين تا حالا دل دل نمي كرد... جلب توجه ميكنه... نه انگار كسي هنوز اين موضوع رو جدي نگرفته! به يه شوخي شبيه تره تا واقعيت! اما اين ارتفاع بايد كافي باشه تا يه آدم رو جدي بگيرن!
تمام اين ماجرا به يك خط كوتاه در رسانه ها ختم ميشه و سابقه اي در آرشيو خبراي حوادث! يه آدمي بود كه مدت كوتاهي ذهن رهگذران رو مغشوش كرد و نظم عمومي رو به هم ريخت...
چند دقيقه بعد ...آخرش هم نپريد و ما رو جون به سر كرد!
خدا رو بايد شكر كرد يا نه؟... صد بار تصميم گرفتم يه گوشي دوربين دار بخرم و نشد! به خيابون نگاه مي كنم ... همه دوربين به دست دارن فيلم ميگيرن عجب سوژه ي داغي براي عيد ديدني پيداكردن كه وسط شكستن تخمه و تيكه پاره كردن تعارفاي عيد تعريف كنن!
پ.ن:
مرد بخت برگشته ظاهرا به محض اینکه پاش رسیده به زمین با باتوم مورد استقبال نیروی محترم انتظامی حاضر در صحنه قرار گرفته ! چند بار همکارم رو که از نزدیک شاهد جریان بوده قسم دادم ... اول فکر کردم شوخی میکنه ! اما بعد فهمیدم جدی جدیه... خوب اینجا ایرانه دیگه ...مملکت گل و بلبل! البته منتظر یک تیم حرفه ای روانشناس هم نبودم که آماده باش باشن و بخوان شب عیدی به یه آدم بحران زده کمک کنند .. اما استقبال اینجوری از کسی که در چنین شرایطی زندگی میکنه هم جدا نوبره!