تبليغاتX
پرگاس
درباره ی وبلاگ
آخرین نوشته های پرگاس
لوگوی پرگاس 1
کدهای شما
آرزوهایم...

بازي بازي منم بازي!

 

وبلاگ ميرزا بنويس رو باز كردم كه تراوشات ذهن هميشه فعالش رو بخونم چشمم خورد به يك بازي جديد  شبيه يلدا بازي واينبار با آرزوي آدما و ظاهرا  دوست عزيزمون  از من تحت عنوان آيداي هميشه (به حق)معترض براي ادامه ي بازي دعوت كردند! به ياد دارم تو بهاريه ي امسال كلي آرزوهامو رديف كرده بودم كه يكي يكي  به بهار خانوم بگم اما انگار بهارخانوم با گوش شنوا نيومده بود! اين ميرزا بنويس عزيز باز ما رو  ياد نداشته هامون انداخت!‌ در چشم به هم زدني يك خروار آرزو هجوم آورد به ذهن خسته ام كه هيچكدوم حاضر به ترك صحنه نبودند و نه حتا به شماره اي قانع...   آرزوهاي  محال كه مسير رسيدن به همه اونها پرپيچ و خم و پر از تابلوهاي ممنوع و قدغن بودند! گفتند 5 آرزو اما من مي خوام اين سنت  بازي با عدد 5 رو هم بشكنم ! آرزوهاي هر كسي به اندازه ي عمق ديدشه ... ولي وقتي اول هر آرزويي يه ايكاش ساده مي نشينه و تصويرش رو به شكل يه روياي محال تو عمق ذهنت ثبت ميكنه چه فرقي داره 5 تا آرزو باشه يا 1000 تا؟

 

براي  يگانه  پسرم  آرزو مي كنم وقتي بزرگ ميشه بتونه راحت تو همين خاك  وطن نفس بكشه و دغدغه ي نان و حسرت  آزادي و ...  فرصت تجربه ي يگانه ي زندگيش رو نسوزونه و آرزوهاش مثل آرزوهاي مادرش  با كاشكي و اما توأم نباشه !

آرزو ميكنم سلامتي به زندگي پدر ومادر خوبم برگرده و صورتشون دوباره قاب دوست داشتني  لبخندي باشه از اعماق دل هاشون.

آرزو ميكنم يه روزي رو ببينيم كه ديگه ساده ترين خواسته هامون آرزوهاي محال نباشن... دوستي ها دوباره رنگ عاطفه بگيرن و دورنگي و دروغ تو چهره ي كسي پشت نقاب لبخند قايم نشه!  آرزو مي كنم همه مون  ياد بگيريم بيشتر از اين ها حريم همديگه رو رعايت كنيم و روي خط هاي قرمز رابطه پا نگذاريم!

آرزو مي كنم  روزي بياد كه چشم انداز كوچه ها و خيابونامون به جاي انعكاس تصوير كودكان در به در و آزار‌ديده‌ي كار و خيابون  پربشه از صداي خنده هاي شادمانه‌ي بچه ها! كه نسل آينده مثل نسل ما بي رويا و پر از آرزوهاي محال نباشه و

آرزو مي كنم وطنم آزاد بشه و همه ما يه روز بيدار بشيم و ببينيم اين سالهاي تلخ و شوم و سياهي كه بر نسل جزغاله شده ي ما گذشته يه كابوس بوده كه تموم شده . دوره ي استبداد سر اومده و هركسي با هر عقيده اي مي تونه تو فضاي ايران تنفس كنه!

آرزو مي كنم  مغناطيس حجم تيره اي كه از دل سياهي انتهاي ويراني هر لحظه صدام مي كنه دست از سر دلم برداره(!) سخت شد نه؟ خوب ساده ميگم: يه روز بي دغدغه و يه شب خواب راحت! كاش روزي بياد كه زندگي كردن با موجودي كه خودم به دنيا آوردمش روياي محال نباشه... روزي باشه كه ديگر از زخم زن بودن اشك به چشمم نياد و براي گرفتن ساده ترين حقوقم مجبور نباشم با تمام دنيا بجنگم!

 آرزو مي كنم  حتا واسه  يه بارم كه شده برگردم به كودكي بي دغدغه! البته چون ميدونم اين يكي محاله حداقل واسه تجربه ي مرگ آرزو دارم زير بارون آروم و راحت  بميرم پيش از اينكه بشكنم...

 

فكر كنم اگه ازآروزهاي مشترك فاكتور بگيريم ميشه 5 تا!

 

 به خود نگير اگر مي گويم :
بر اين كره تيره بخت
يا وحوش بود و انسان نبود

يا انسان بود و آواز آدمي قدغن !

 

خوب آخر رسم اينه كه دوستان رو دعوت كنيم به اعتراف! گندمك، مهديه، بيژن، مريم ، پويان ، علی  مزدك   آقاي غير منتظر ،  آقارضاي يك كلمه ،  علي تدين ، مهديه كرجي   نگاهي نو و بقيه دوستاي خوبي كه آرزوهاي منو خوندند!

 

 پ . ن: (دوم اردی بهشت)

 خیلی ها مون از جمله خودم با پدیده ی نادر اختلال عجیب و غریب در سیستم فیلترینگ مخابرات مواجه شدیم . همون جمله ی منحوس "مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد"  در این مورد آقای دکتر خدابخش متخصص در امراض وبلاگی یه نسخه پیچیده که در بسیاری موارد به بهبود مرض منتهی شده . با اجازه از ایشون دستور نسخه رو درج می کنم که همه دوستان مبتلا استفاده کنند.  

 ایمیل:  filter@dci.ir

شماره تماس:  

 88031509 -88031530- ۰۲۱

 

پ.ن۲

 من با شور و شوقي وصف ناشدني عازم سفر هستم .يه سفر هيجان انگيز به اميد ساختن دنيايي بهتر براي همه كودكان سرزمينم! به احتمال قوي چند روز آينده در شرايطي نيستم كه به اينترنت دسترسي داشته باشم . دلم براتون تنگ ميشه اما اميدوارم با دست پر برگردم.  شعار من و همراهانم در اين سفر

كودكان را باور كنيم  

كودكانه بهار را باور كنيم

بهار كودكان را بارور كنيم

0:45 | posted by: آیدا | Post Link|   
سیوند آبگیری شد!

         29 فروردين، روز جهاني بناهاي تاريخي

       فردا برای نجات یادگارهای تاریخی این مرز و بوم بسیار دیر است

        نقشه هوايي منطقه سد سيوند

 

سیوند آبگیری خواهد شد و من همچون همیشه محکم در مقابل مردم می ایستم!

  نه دولت به حامیان میراث‌ فرهنگی 

 

تجمع اعتراض آمیز دانشجویان و دوستداران فرهنگ و تمدن ایران:

روز شنبه ، 1/2/1386 ساعت 10 صبح برابر سازمان میراث فرهنگی

 کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگاد

12:56 | posted by: آیدا | Post Link|
و اینک آزادی!

 

 

چونان یکی پرنده

و اینک نغمه ی خوش رهایی... 

محبوبه و ناهید از زندان اوین به زندان خیابان های ایران باز گشتند

nm1.jpg

 

15:56 | posted by: آیدا | Post Link|
فصل مهرورزی
                                                      poster.jpg

آخرين خبر از درفشاني هاي وزير اطلاعات دولت مهرورز به نقل از روزنامه اعتماد اين بوده كه حركت هاي اجتماعي زنان را به نوعي توطئه جديد دشمن براي بر اندازي نرم قلمداد كرده اند. خوب مگرقرار است از تريبون تك صدايي كه تنها به انتشار گفته هاي حاكميت مي پردازد انتظاري بيش از اين داشته باشيم؟ عاليجنابان محترم سرشان كه گرم مي شود با تقليد از همان كليشه ي معروف زنان را نيمي از پيكره ي اجتماع بر مي شمارند و برايش روزهاي گراميداشت برگزار ميكنند. اما همين نيمه ي محترم تا جايي محترم خواهد بود كه دم بر نياورد و در مقابل تبعيض هايي كه در هر موقعيت زماني و مكاني روح و جانش را مي آزارد به سكوت چندين هزار ساله ي خود ادامه دهد.

اين نيمه ي محترم اگر بخواهد به قوانين نابرابري كه بنا بر سنت و عرف آزادي وي را به مخاطره مي اندازد و حتي راه نفس را بر او مي بندد اعتراض كند، با برچسب هاي گوناگوني اعم ازسياسي بودن و "اقدام عليه (نمي دانم كدام) امنيت ملي" مواجه مي شود و بايد هندوانه هايي كه يك روز زير بغلش گذاشته اند را به زمين گذاشته و راهي آن سوي ميله هاي سرد زندان شود و سرنوشت پرونده ي بلا تكليفي خود را را در راهروهاي دادگاه انقلاب و بازداشت گاه هاي قانوني و غير قانوني پي بگيرد. يكي نيست توضيح دهد كه ما كدامين امنيت ملي به مخاطره انداخته ايم؟ مخاطرات امنيتي و حياتي اين ملت در وراي اين ادعاهاست و درست در همان جايي است كه به عوض تامين نيازهاي حداقلي و معيشتي معلمان و كارگران بي تاب گشته از غم نان، به ظاهر براي تعويض و هسته اي كردن منابع انرژي(!)  كه سالهاست  به غارت رفته و مي رود، رو در روي جامعه ي بين المللي مي ايستند و تا سرحد افروختن شعله هاي ويرانگر جنگ پيش مي روند و خود را در مقابل مردم و جامعه ي جهاني نيز پاسخگو نمي دانند!  

خواست زنان براي تغيير قوانين تبعيض آميز خواست كساني نيست كه ازكره مريخ به خاك اين مملكت  پاي گذارده اند . خواست همان كساني است كه بار مصائب زادن پروردن و مراقبت كردن از آن نيمه ي ديگر  اجتماع را نيز در قالب هاي كليشه اي از پيش تعريف شده مادر و يا همسر ايثار كننده بر دوش و قلب خود يدك مي كشند و بدون امكان طرح ساده ترين حقوق خود به زيست آكنده از رنج در كشوري كه مفتخر است اولين اعلاميه حقوق بشر را به دنيا هديه كرده ، ‌ادامه مي دهند. نفس حاكميت از جاي گرمي بيرون مي آيد كه نه غم نان هست و نه تهديد هاي هر روزه در خيابان و خانه و محيط كار و درس. مگر نه آنكه توسعه جامعه در گرو بهبود وضعيت زنان و كودكان آنست؟ اما فعالين حركت اجتماعي زنان را به پياده سازي توطئه بيگانگان محكوم مي كنند، آگاهي بخشي به زنان را از مصاديق براندازي نرم قلمداد مي كنند و آنان را روانه بندهاي رنگارنگ زندان ميكنند، در حالي كه همين آقايان زماني ادعا داشتند كه با مطالبات مطرح شده در حركت هاي جنبش زنان از جمله كمپين يك ميليون امضا مشكلي ندارند .

 در حكومت شايسته سالار (!) اركان قدرت به دست كساني اداره مي شود كه بعضا حتي سواد آكادميك و تجربه ي  لازم را براي اداره آن ندارند اما جامعه شناسان وكلا و دانشجوياني از آن جنس ديگر كه كاش حتي دوم بود را به زندان مي اندازند. اگر به روند مناقشات اخير در اين حركت نگاه كنيم هيچگونه رفتار غير قانوني و غير مدني از سوي فعالين اين حيطه صورت نگرفته است اما روند سركوب به شكلي باورنكردني خشونت آميز تر شده است. به قول ژيلا بني يعقوب در جاييكه برخورد سيستم امنيتي با زنان هر روز راديكال تر مي شود حركت هاي زنان هر روز مسالمت آميز تر  و آرام تر ميشود! به حكم ارتكاب كدامين جرم ضرب و شتم زنان با شدت بيشتر و بيشرمانه در معابر عمومي ادامه مي يابد و با استناد به كدام قانون درخواست زنان براي باز كردن فضاي عمومي و شكستن سنت هاي ناعادلانه اي كه حتي راه نفس بر زنان مي بندد جرم تلقي ميشود؟ اگر تا پيش از اين احضار فعالين زنان به شيوه اي قانوني و  با صدور احكام مربوطه انجام ميشد حالا  اين احضار  ها شكلي غير قانوني از كتك زدن در خيابان تا تهديدهاي تلفني به خود گرفته است و شكايات مطروحه  از سوي اين زنان نيز در هيچ دادگاه داخلي مورد رسيدگي قرار نمي گيرد.

پرسش اين است كه اين رفتار ها و برخوردهاي خشونت بار  با زنان ايراني  تا كجا ادامه خواهد يافت و به كجا ختم خواهد شد؟  هدف سيستم حاكم از تشديد برخوردهاي خشونت بار چيست؟ به پستو راندن زناني كه خواست انساني خود را با اتكا به مسالمت آميزترين شيوه ها پي گرفته اند؟ آيا تكرار دستگيري هاي غير قانوني، كاستن از حساسيت موضوع را در پي نخواهد داشت؟ چنانچه بسياري از روشنفكران نيز حساسيت خود را نسبت به موضوع از دست داده اند و مي گويند اين گرفتن ها ديگر عادي شده است! با ما چه مي كنند آيا بعد از اينهمه مسالمت بايد به فعاليت زير زميني پناه ببريم و به توزيع شب نامه و بولتن و ... پناه ببريم.

اين برخورد ها درست از زماني شدت گرفته است كه جنبش گروه هاي نخبه با نفوذ در بطن مردم راه را براي گسترش و عمومي ساختن مطالبات زنان گشوده است. آيا آگاهي زناني كه از حقوق حداقلي و قانوني خود نيز اطلاعي ندارند مصداق جرم و اقدام عليه نظام و اشاعه اكاذيب است؟

كذب قانوني است كه بدون توجه به جهان رو به توسعه زنان را در پايين ترين حد ممكن شان يك انسان قرار مي دهد. جرم برخورد فيزيكي با يك حقوقدان يك شاعر  و يك جامعه شناس در پيش چشم رهگذران خيابان است. جرم ناديده گرفتن حقوق ساده موجودي به نام زن است كه سهم خود را از امنيت به اغما رفته مطالبه مي كند!

و ما همچنان دوره مي كنيم شب را و روز را .. هنوز را..

 

 

پ.ن :

علي رغم اينكه ناهيد كشاورز و محبوبه حسين زاده هنوز بلاتكليف و در بندند كار خود را با روايت قصه هايي از زندان زنان پي گرفته اند (ماشاله به اين انرژي و ثبات قدم!) از درون زندان امضا جمع كردن به فكر كدام زنداني در بندي ممكن است بيفتد اما واقعيت دارد!‌ روايت ناهيد و محبوبه  را از زندان زنان از اينجا بخوانيد.

نشست فعالين جنبش اجتماعي زنان به ميزباني كميسيون زنان دفتر تحكيم وحدت برگزار شد و اخبارآن را مي توانيد از اينجا بخوانيد. ديدن درياي صبور در آغوش شادي و ديدن محبوبه عباسقلي زاده كه به ميان دوستان بازگشته اند شاديبخش بود اما جاي خالي ناهيد كشاورز ومحبوبه حسين زاده در جمع دوستان بر قلبمان پنجه مي انداخت و بغض را به گلو و اشك را به ديده راهنمايي مي كرد!

بعد از چندين مرحله بازجويي پس دادن در اداره گزينش با درخواست تجديد نظر مي شود به نان خوردن ادامه داد! به شرط آنكه زبانت كوتاه باشد چادر سرت باشد و سرظهر نماز جماعتت ترك نشود. تعداد كلماتي كه به عربي با خدا سخن گفته اي هم هر چند وقت يكبار گزارش  شود!  امضا كن و نان بخور!

وبلاگ من وبرخي ازدوستان در روزهاي اخير در شهرستانهاي مختلف فيلتر شده بنا بر اين بايد كم كم به فكر اسباب كشي بود... در را كه ببندند از پنجره مي آييم و حرف مي زنيم تا زمانيكه صدايمان را با فشردن گلويمان ببرند! زبان پرگاس همچنان دراز خواهد بود!

15:59 | posted by: آیدا | Post Link|   





جستجو
خبر ریسی
آرشیو مطالب قبلی
آرشیو موضوعی
وب سایت های برتر
دوستان
آمار وبلاگ
کمپین یک میلیون امضا