تبليغاتX
پرگاس
درباره ی وبلاگ
آخرین نوشته های پرگاس
لوگوی پرگاس 1
کدهای شما
قصه ی تلخی که مکرر می شود...

دوستان  لطفا به احترام جنازه ی هویت انسان که بر فراز دستان حکومت نشینان در صحنه ی تاریخ سیاه ما می گردد یک دقیقه سکوت کنید!

ما در کجای جهان ایستاده ایم ؟ که در جبر جغرافیای این سرزمین نفرین شده ایستاده ایم و هست و نیست مان را با خود به سیاهچاله های تاریخ می برند؟ ما روایتگر تاریخ درد های زنانی هستیم که پیش از آنکه فعلی انجام داده باشند که مصداق جرمی باشد با حکم های بی توضیح و پاسخ راهی دخمه اوین می شوند؟ تاوان چه را می دهیم ؟ اندیشه؟ حرمت انسان؟ کرامت زن بودن؟ آگاهی؟ ....؟ حتی اگر در زمزه زنان ستاره دار(!؟) هم نباشیم دیگر آسایشی باقی نمانده ... حرمت ما را دیگر حتی در خیابانها پیش چشم عابرینی که بیش ازآنکه معترض باشند تماشاگرند  می شکنند. اتهام اینست:

 «اقدام عليه امنيت ملی»، «شرکت در تجمع غيرقانونی»، «تمرد از دستور پليس»، «تبليغ عليه نظام» و «برهم زدن امنيت عمومی»

لباسی بر قامت ملت دوخته اند ازجنس خاموشی که اگر فریادی باقی مانده باشد یا به ضرب تازیانه خاموش است یا به حکم اجبار در کنج سینه جاخوش می کند... تا کی بشکند این بغض ویرانگر و بنیاد بر اندازد ...   

در اين سراي بي كسي ، كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمي زند
يكي ز شب گرفتگان، چراغ برنمي كند
كسي به كوچه سار شب، در سحر نمي زند
نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند
گذرگهيست پر ستم، كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نمي زند
نه سايه دارم و نه بر، بيفكنندم ام سزاست
وگرنه بر درخت تر، كسي تبر نمي زند

از چه بگویم که شما خود ندانسته باشید و نشنیده باشید... تحفه ی  خبرهایی که هر روز تلخ تر از پیش مکرر می شوند؟ خبرهای شوم و شرم آوری که هر روز می شنویم و باز در میان ساکنان این سرزمین ویران انعکاسی جز سکوت ندارد... پی نوشت ها را بخوانید:

زینب پیغمبرزاده در بند عمومی زندان اوین

اعتراض فعالان سياسي ،اجتماعي و فرهنگي ايران به برخوردهاي دولت با مهاجران افغان

بيانيه هم انديشي زنان درباره برخوردهاي اخير راجع به پوشش زنان: چرا تقصير نابساماني هاي اجتماعي را به حساب حجاب زنان مي گذاريد؟

یازده کودک در بند تنبیهی زندان اوین ؟! /محبوبه حسین زاده

احضار مریم حسین خواه و فاطمه گوارایی به دادگاه انقلاب

شادي صدر از حسين شريعتمداري به دادسراي كاركنان دولت شكايت كرد

0:35 | posted by: آیدا | Post Link|   
و اینک آزادی!

 

 

چونان یکی پرنده

و اینک نغمه ی خوش رهایی... 

محبوبه و ناهید از زندان اوین به زندان خیابان های ایران باز گشتند

nm1.jpg

 

15:56 | posted by: آیدا | Post Link|
فصل مهرورزی
                                                      poster.jpg

آخرين خبر از درفشاني هاي وزير اطلاعات دولت مهرورز به نقل از روزنامه اعتماد اين بوده كه حركت هاي اجتماعي زنان را به نوعي توطئه جديد دشمن براي بر اندازي نرم قلمداد كرده اند. خوب مگرقرار است از تريبون تك صدايي كه تنها به انتشار گفته هاي حاكميت مي پردازد انتظاري بيش از اين داشته باشيم؟ عاليجنابان محترم سرشان كه گرم مي شود با تقليد از همان كليشه ي معروف زنان را نيمي از پيكره ي اجتماع بر مي شمارند و برايش روزهاي گراميداشت برگزار ميكنند. اما همين نيمه ي محترم تا جايي محترم خواهد بود كه دم بر نياورد و در مقابل تبعيض هايي كه در هر موقعيت زماني و مكاني روح و جانش را مي آزارد به سكوت چندين هزار ساله ي خود ادامه دهد.

اين نيمه ي محترم اگر بخواهد به قوانين نابرابري كه بنا بر سنت و عرف آزادي وي را به مخاطره مي اندازد و حتي راه نفس را بر او مي بندد اعتراض كند، با برچسب هاي گوناگوني اعم ازسياسي بودن و "اقدام عليه (نمي دانم كدام) امنيت ملي" مواجه مي شود و بايد هندوانه هايي كه يك روز زير بغلش گذاشته اند را به زمين گذاشته و راهي آن سوي ميله هاي سرد زندان شود و سرنوشت پرونده ي بلا تكليفي خود را را در راهروهاي دادگاه انقلاب و بازداشت گاه هاي قانوني و غير قانوني پي بگيرد. يكي نيست توضيح دهد كه ما كدامين امنيت ملي به مخاطره انداخته ايم؟ مخاطرات امنيتي و حياتي اين ملت در وراي اين ادعاهاست و درست در همان جايي است كه به عوض تامين نيازهاي حداقلي و معيشتي معلمان و كارگران بي تاب گشته از غم نان، به ظاهر براي تعويض و هسته اي كردن منابع انرژي(!)  كه سالهاست  به غارت رفته و مي رود، رو در روي جامعه ي بين المللي مي ايستند و تا سرحد افروختن شعله هاي ويرانگر جنگ پيش مي روند و خود را در مقابل مردم و جامعه ي جهاني نيز پاسخگو نمي دانند!  

خواست زنان براي تغيير قوانين تبعيض آميز خواست كساني نيست كه ازكره مريخ به خاك اين مملكت  پاي گذارده اند . خواست همان كساني است كه بار مصائب زادن پروردن و مراقبت كردن از آن نيمه ي ديگر  اجتماع را نيز در قالب هاي كليشه اي از پيش تعريف شده مادر و يا همسر ايثار كننده بر دوش و قلب خود يدك مي كشند و بدون امكان طرح ساده ترين حقوق خود به زيست آكنده از رنج در كشوري كه مفتخر است اولين اعلاميه حقوق بشر را به دنيا هديه كرده ، ‌ادامه مي دهند. نفس حاكميت از جاي گرمي بيرون مي آيد كه نه غم نان هست و نه تهديد هاي هر روزه در خيابان و خانه و محيط كار و درس. مگر نه آنكه توسعه جامعه در گرو بهبود وضعيت زنان و كودكان آنست؟ اما فعالين حركت اجتماعي زنان را به پياده سازي توطئه بيگانگان محكوم مي كنند، آگاهي بخشي به زنان را از مصاديق براندازي نرم قلمداد مي كنند و آنان را روانه بندهاي رنگارنگ زندان ميكنند، در حالي كه همين آقايان زماني ادعا داشتند كه با مطالبات مطرح شده در حركت هاي جنبش زنان از جمله كمپين يك ميليون امضا مشكلي ندارند .

 در حكومت شايسته سالار (!) اركان قدرت به دست كساني اداره مي شود كه بعضا حتي سواد آكادميك و تجربه ي  لازم را براي اداره آن ندارند اما جامعه شناسان وكلا و دانشجوياني از آن جنس ديگر كه كاش حتي دوم بود را به زندان مي اندازند. اگر به روند مناقشات اخير در اين حركت نگاه كنيم هيچگونه رفتار غير قانوني و غير مدني از سوي فعالين اين حيطه صورت نگرفته است اما روند سركوب به شكلي باورنكردني خشونت آميز تر شده است. به قول ژيلا بني يعقوب در جاييكه برخورد سيستم امنيتي با زنان هر روز راديكال تر مي شود حركت هاي زنان هر روز مسالمت آميز تر  و آرام تر ميشود! به حكم ارتكاب كدامين جرم ضرب و شتم زنان با شدت بيشتر و بيشرمانه در معابر عمومي ادامه مي يابد و با استناد به كدام قانون درخواست زنان براي باز كردن فضاي عمومي و شكستن سنت هاي ناعادلانه اي كه حتي راه نفس بر زنان مي بندد جرم تلقي ميشود؟ اگر تا پيش از اين احضار فعالين زنان به شيوه اي قانوني و  با صدور احكام مربوطه انجام ميشد حالا  اين احضار  ها شكلي غير قانوني از كتك زدن در خيابان تا تهديدهاي تلفني به خود گرفته است و شكايات مطروحه  از سوي اين زنان نيز در هيچ دادگاه داخلي مورد رسيدگي قرار نمي گيرد.

پرسش اين است كه اين رفتار ها و برخوردهاي خشونت بار  با زنان ايراني  تا كجا ادامه خواهد يافت و به كجا ختم خواهد شد؟  هدف سيستم حاكم از تشديد برخوردهاي خشونت بار چيست؟ به پستو راندن زناني كه خواست انساني خود را با اتكا به مسالمت آميزترين شيوه ها پي گرفته اند؟ آيا تكرار دستگيري هاي غير قانوني، كاستن از حساسيت موضوع را در پي نخواهد داشت؟ چنانچه بسياري از روشنفكران نيز حساسيت خود را نسبت به موضوع از دست داده اند و مي گويند اين گرفتن ها ديگر عادي شده است! با ما چه مي كنند آيا بعد از اينهمه مسالمت بايد به فعاليت زير زميني پناه ببريم و به توزيع شب نامه و بولتن و ... پناه ببريم.

اين برخورد ها درست از زماني شدت گرفته است كه جنبش گروه هاي نخبه با نفوذ در بطن مردم راه را براي گسترش و عمومي ساختن مطالبات زنان گشوده است. آيا آگاهي زناني كه از حقوق حداقلي و قانوني خود نيز اطلاعي ندارند مصداق جرم و اقدام عليه نظام و اشاعه اكاذيب است؟

كذب قانوني است كه بدون توجه به جهان رو به توسعه زنان را در پايين ترين حد ممكن شان يك انسان قرار مي دهد. جرم برخورد فيزيكي با يك حقوقدان يك شاعر  و يك جامعه شناس در پيش چشم رهگذران خيابان است. جرم ناديده گرفتن حقوق ساده موجودي به نام زن است كه سهم خود را از امنيت به اغما رفته مطالبه مي كند!

و ما همچنان دوره مي كنيم شب را و روز را .. هنوز را..

 

 

پ.ن :

علي رغم اينكه ناهيد كشاورز و محبوبه حسين زاده هنوز بلاتكليف و در بندند كار خود را با روايت قصه هايي از زندان زنان پي گرفته اند (ماشاله به اين انرژي و ثبات قدم!) از درون زندان امضا جمع كردن به فكر كدام زنداني در بندي ممكن است بيفتد اما واقعيت دارد!‌ روايت ناهيد و محبوبه  را از زندان زنان از اينجا بخوانيد.

نشست فعالين جنبش اجتماعي زنان به ميزباني كميسيون زنان دفتر تحكيم وحدت برگزار شد و اخبارآن را مي توانيد از اينجا بخوانيد. ديدن درياي صبور در آغوش شادي و ديدن محبوبه عباسقلي زاده كه به ميان دوستان بازگشته اند شاديبخش بود اما جاي خالي ناهيد كشاورز ومحبوبه حسين زاده در جمع دوستان بر قلبمان پنجه مي انداخت و بغض را به گلو و اشك را به ديده راهنمايي مي كرد!

بعد از چندين مرحله بازجويي پس دادن در اداره گزينش با درخواست تجديد نظر مي شود به نان خوردن ادامه داد! به شرط آنكه زبانت كوتاه باشد چادر سرت باشد و سرظهر نماز جماعتت ترك نشود. تعداد كلماتي كه به عربي با خدا سخن گفته اي هم هر چند وقت يكبار گزارش  شود!  امضا كن و نان بخور!

وبلاگ من وبرخي ازدوستان در روزهاي اخير در شهرستانهاي مختلف فيلتر شده بنا بر اين بايد كم كم به فكر اسباب كشي بود... در را كه ببندند از پنجره مي آييم و حرف مي زنيم تا زمانيكه صدايمان را با فشردن گلويمان ببرند! زبان پرگاس همچنان دراز خواهد بود!

15:59 | posted by: آیدا | Post Link|   
نحسي سيزده؟

فراخوان: 

ادوارنیوز: کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت با همکاری سازمان دانش آموختگان ایران نشستی با عنوان:«جنبش زنان؛تهدیدها،مقاومتها» برگزار می کند.
به گزارش خبرنگار ادوارنیوز این نشست در روز چهارشنبه 22 فروردین ماه در محل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و از ساعت 17( 5 عصر) برگزار خواهد شد.
در این نشست مهندس عباس عبدی با عنوان«نگاه جامعه شناختی به جنبش زنان،نقد گذشته و چشم انداز آینده» خانم شادی صدر با عنوان «پوشش زنان در جامعه و دانشگاه» به سخنرانی خواهند پرداخت. در ادامه این نشست خانمها پروین اردلان،نوشین احمدی خراسانی و ژیلا بنی یعقوب با عنوان«جنبش زنان؛تهدیدها و مقاومتها» به سخنرانی خواهند پرداخت و به مسائل مربوط به بازداشت 2 تن از فعالین جنبش زنان خانمها ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده اشاره خواهند کرد

**********************************************

از دو سه روز پیش هی می آیم و صفحه مدیریت را باز میکنم که پست جدید بگذارم... چشمم به عکس ها می افتد و نمی توانم !  دستم نمی رود انگار ... هنوز خبری برایم مهمتر نیست... احساساتی نشده ام اما این اتفاق برایم عادی نیست و نخواهد بود! آخرین اخبار را در این مورد در همین جا با افزودن پی نوشت و یا به روز کردن میز خبر وبلاگ پی می گیرم....

برایم اس ام اسی با رنگ و بوی زرشک آب دیده گندیده می آید: بیستم فروردین * روز فن آوری هسته ایت مبارک باشد! * نوشته ی خوب سارا لقمانی از نحسی سیزده پیش رویم است .. باید بخندم یا گریه کنم؟ بغض می آید و یاد روز ۸ مارس می افتم که در برنامه ی دفتر ادوار تحکیم وحدت به همین مناسبت دیدمش ... با همان شور و انرژی و استواری برای عقیده اش! تازه از زندان آزاد شده بودند ... باز امضا جمع می کرد! ناهید را می گویم... دانشجوی رشته ی دکترای جامعه شناسی دانشگاه سوربن فرانسه .. اینجا چه می کنی؟ زندان اوین ؟ سیزده به در نحس؟

باز با خودم تکرار می کنم «خودت بگو زنجیر اگر برای گسستن نبود پس این همه دستهای بسته را برای کدامین روز خسته آفریده اند؟»  و این همان دستهای بسته است  که برای روزهای خسته زنان وطنم  در کار است!  اینجا همه چیز اهمیت دارد غیر از هویت انسان ... آزادی انسان ... اندیشه ...برابری زن و مردو هر آنچه که قرار بوده حق مسلم ما باشد .. اما  ... راستی چند روز گذشته ؟ چند روز بر ما و چند روز بر آنان که در بندند؟

همه اینها نشانه است ... نشان از این که حرکت پرشور کمپین یک میلیون امضا موفق بوده است! موفقیتی که گزمگان را به هراس افکنده است ... جواب آگاهی دادن به زنان همین جامعه را با باتوم و بند ۲۰۹ و تحقیر در خیابان می دهند! ترسیده اند ... از حرکت زنان ایرانی ترسیده اند... از آگاهی زنان ایرانی ترسیده اند ! میان بغض چرا لبهایم با نوشتن این سطر می خندند؟

 

nahidkeshavarz.JPGvsdvvsd.JPG

حرف را بايد زد !

درد را بايد گفت !

«بس کن ما آزادیم، در به یاد آوردن خاموشی خانه ها آزادیم، در به یاد آوردن کلمات. اسامی، آدمیان، چه کسی گفته است از کنار کشیدن این همه پرده پشیمانیم.»

 

 

« وقتي تو مي گويي وطن»

 

وقتي تو مي گويي وطن من خاك بـر سر مي كنم

گويي شكست شيـر را از موش باور مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن يكباره خشكم مي زند

وان ديده ي مبهوت را با خون دل تر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن بـر خويش مي لرزد قلم

من نيز رقص مرگ را با او به دفتر مي كنم

بي كوروش و بي تهمتن با ما چه گويي از وطن

با تخت جمشيد كهن من عمر را سر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن بوي فلسطين مي دهي

من كي نژاد عشق با تازي برابر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن از چفيه ات خون مي چكد

من ياد قتل نفس با الله اكبر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن شهنامه پرپر مي شود

من گريه بر فردوسي آن پير دلاور مي كنم

بي نام زرتشت مهين ايران و ايراني مبين

من جان فداي كيش آن يكتا پيمبر مي كنم

خون اوستا در رگ فرهنگ ايران مي دود

من آيه هاي عشق را مستـانه از بر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن خون است و خشم و خودكشي

من يادي از حمام خون در تل زعتر مي كنم

ايران تو يعني لباس تيره ي عباسيان

من رخت روشن بر تن گلگون كشور مي كنم

ايران تو با نام دين زن را به زندان مي كشد

من تاج را تقديم آن بانوي برتر مي كنم

ايران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست

من كيش مهر و عفو را تقديم داور مي كنم

تاريخ ايران تو را شمشير تازي مي سترد

من با عدالتخواهيم يادي ز حيدر مي كنم

ايران تو مي ترسد از بانگ نواي ناي و ني

من با سرود عاشقي آن را معطر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن يعني ديار يأس و غم

من كي گل «اميد» را نشكفته پرپر مي كنم؟

  

                                                                   سروده اي از: مصطفي بادكوبه اي (اميد)

                                                                       از وبلاگ ياردبستاني

 

 

پ.ن : 

2:49 | posted by: آیدا | Post Link|   





جستجو
خبر ریسی
آرشیو مطالب قبلی
آرشیو موضوعی
وب سایت های برتر
دوستان
آمار وبلاگ
کمپین یک میلیون امضا